آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - ويرايش انواع ويرايش - انصارى محمدباقر

ويرايش انواع ويرايش
انصارى محمدباقر

انواع ويرايش (شيوه ويرايش هاى علمى ـ محتوايى, ساختارى, نگارشى ـ ادبى و فنى). ابوالفضل طريقه دار, بوستان كتاب, قم, ١٣٨٣, ٣٩١ص, وزيرى.
با توسعه صنعت چاپ و توجه بيش از پيش نهادهاى فرهنگى به خصوص مراكز دانشگاهى به نقش رسانه هاى (نشريات) كاغذى به ويژه كتاب, تدوين شيوه نامه اى علمى و منسجم براى ويرايش و نگارش آثار فارسى در دستور كار اكثر اين نهادها قرار گرفت…. با چاپ و انتشار كتاب دستور خط فارسى از سوى فرهنگستان زبان و ادب جمهورى اسلامى ايران ـ كه سال ها پيش نويدِ تولدش را بسيارى شنيده بودند ـ تصور مى شد دست كم از اين پس آثار مكتوب فارسى از جهت شيوه املا و دستورخط دچار ازهم گسيختگى و نابهنجارى نخواهد بود, امّا با مشاهده دستور خط نشرياتى كه زيرنظر خود فرهنگستان فعاليت مى كردند و البته هيچ كدامشان (از جمله نامه فرهنگستان) خود را ملزم به پيروى از اين شيوه نامه نمى دانستند, بهانه به دست ديگران داد كه (آنچه را براى خود نمى پسندى, براى ديگران هم نپسند) يا به تعبيرى خودمانى تر (وقتى خودت به آنچه سال ها برايش زحمت كشيده اى, اعتقادى ندارى, چرا بايد ديگران اعتقاد داشته باشند).
آرى, به هيچ وجه اين غفلت و البته سهل انگارى و اهمال فرهنگستان پذيرفتنى نيست, امّا سؤال اين جاست كه چرا نهادهاى فرهنگى ديگر به اين غفلت دامن مى زنند؟ … به ياد بياوريم كه تدوين شيوه نامه هاى ويرايشى و نگارشى دنيا از جمله شيوه نامه معروف (شيكاگو) در زبان انگليسى در ابتدا حجمشان حتى به يك دهم حجم فعلى دستور خط فارسى هم نمى رسيد, اما امروز با نقدها و بررسى هاى علمى پى در پى و جرح و تعديل هاى فراوان حجمشان به بيش از چند صد صفحه رسيده است.
آرى, به راستى بايد باور داشت كه مى توان با هميارى و همفكرى علمى به آنچه ديگران پيشتر به آن رسيده اند رسيد.
با اين مقدمه به بررسى و نقد يكى از آثارى مى پردازيم كه در راستاى همين هدف يعنى ايجاد شيوه نامه اى جامع براى ويرايش و نگارش آثار زبان فارسى به وجود آمده است: انواع ويرايش (شيوه ويرايش هاى علمى/محتوايى, ساختارى, نگارشى/ادبى و فنى) تأليف ابوالفضل طريقه دار.
انواع ويرايش از بسيارى جهات به خصوص گرد آمدن مباحث مختلف و در عين حال متفاوت ويرايش و نگارش ـ كه پيشتر شايد آنها را در كتاب هاى مختلف و متنوع ديگر بايد جستجو مى كرديم ـ بسيار درخور تأمل و توجه است به ويژه آن كه ويراستار يا دانشجوى علاقه مند در كنار آگاهى از مباحثى چون دستور خط و نشانه گذارى مى تواند به چگونگى نمايه سازى, نمونه خوانى, تنظيم واژه نامه, كتاب نامه و پاورقى نيز دسترسى پيدا كند; بنابراين از اين منظر كتاب مذكور تا حدّ زيادى موفق بوده است. با اين همه به اين اثر انتقادات فراوانى نيز وارد است كه در زير تلاش مى كنيم ـ آن چنان كه به خواست خدا از حوصله خوانندگان خارج نباشد ـ برخى از آنها را در دسته بنداى مشخص يادآورى كنيم:
١. زبان فارسى زبانى تركيبى است به اين معنا كه واژگان در اين زبان از تركيب واحدهاى معنادار و واحدهاى معناساز نظير پسوندها و پيشوندها ساخته مى شوند و در كل واحدى جديد را به وجود مى آورند, از سوى ديگر كاربران زبان فارسى براى انعكاس اين ساختار تركيبى عموماً با توجه به ويژگى هاى نوع خط فارسى از شيوه پيوسته نويسى پيروى مى كننديعنى پيوستگى در زبان به پيوستگى در خط منجر مى شود, البته براى برخى موارد خاص نيز معمولاً استثناهايى براى جدانويسى در نظر گرفته مى شود كه منشأ برخى بلاغى و برخى ديگر زبان شناختى و زيباشناختى است,١ براى مثال در تركيب واژه (يك كاسه) براى پرهيز از تنافر حروف در خط, هيچ گاه اين دو جزء معنايى يكسان و هم مخرج ((ك) در يك و كاسه) نمى توانند در كنار هم پيوسته نوشته شوند, اما براى نشان دادن تركيبى بودن اين دو جزء و در حقيقت تبديل آن دو به يك واحد معنايى مركب, كاربر بايد از فاصله جامد يا آن چنان كه مرسوم حروفچين ها مى باشد از (نيم فاصله) استفاده كند يعنى فاصله اى كه نصف فاصله استاندارد در خط است.
با بالا گرفتن بحث جدانويسى و پيوسته نويسى در چند سال اخير و پيرو آن پيش گرفتن سياست جدانويسى در بعضى مؤسسات فرهنگى و انتشاراتى مركز, برخى كه اين شيوه را مدّ تلقى كردند, براى عقب نماندن از اين (مدّ فرهنگى) بدون داشتن بصيرت كافى به تقليد از شيوه جدانويسى روى آوردند, غافل از اين كه جدانويسى بايد همراه با (بى فاصله نويسى) يا آن چنان كه آمد با فاصله جامد صورت بگيرد, هرچند همچنان كه توضيح خواهم داد برخى از تركيب هاى واژگانى توجيهى براى جدانويسى ندارند.
هيچ گاه فراموش نمى كنم روزى كه يكى از دانشجويان با آوردن نمايشنامه (شش شخصيت در جستجوى نويسنده) لوئيجى پيراندلو, از من پرسيد (بازى ـ گراول) كيست؟ و من پس از بررسى نمايشنامه دريافتم ناشر محترم تنها به دليل تقليد صرف از جدانويسى و سهل انگارى در نگارش واژگان با (بى فاصله نويسى) باعث شده است اين دانشجو, (بازيگر اول) را (بازى ـ گراول) بخواند. تعجب مى كنم از آنهايى كه دم از آسانى و راحتى شيوه جدانويسى مى زنند ـ و البته هيچ گاه دليل اين آسانى را بازگو نمى كنند ـ در حالى كه اين شيوه نه تنها باعث آسانى نگارش نمى شود, بلكه در بسيارى از موارد حتى منجر به نازيبايى خط و ابهام و گنگى در مفهوم كلمات مى شود; در اين جا بايد پرسيد مگر نه آن كه هدف اصلى ويرايش روان خوانى و كمك به آسان خوانى متن است, پس در اين صورت مواجهه با اين رويكرد به چه معنايى مى تواند باشد؟
مؤلف محترم كتاب انواع ويرايش در توجيه برگزيدن شيوه جدانويسى, البته با رعايت بى فاصله نويسى مى نويسد :
…قواعد املايى اين بخش [بخشى از كتاب] برگرفته از دستور خط فرهنگستان زبان و ادب فارسى (١٣٨١) است, با چند تفاوت: يكى در جدانويسى (ها)ى نشانه جمع, ديگرى جدانويسى (آن و اين) و سوم جدانويسى بيشتر كلمات مركب. گفتنى است كتاب هاى منتشر شده از خود فرهنگستان نيز به اين چند قاعده عمل نمى كنند, براى نمونه يكى از شماره هاى مجله نامه فرهنگستان در سال ١٣٨٣ و نيز كتاب شيوه نامه ضبط اعلام را كه اخيراً منتشر شده ببينيد. چون آنان در اين چند مورد هم جدانويسى را مى پسندند. البته پيش نويس اوليه املاى فرهنگستان بر مبناى جدانويسى بود, اما يكباره وضع عوض شد. به نظر ما جدانويسى آسان تر و آموزش آن نيز سهل تر است, از همين روست كه امروزه ميليون ها دانش آموز و دانشجو به همين شيوه جدانويسى عمل مى كنند (ص١٥٩).
عمل نكردن فرهنگستان به قاعده هاى مصوب خود ـ كه به نظر من بيشتر نتيجه اهمال است تا علمى بودن اين رويكرد ـ و جملاتى نظير: پيش نويس اوليه املاى فرهنگستان بر مبناى جدانويسى بود يا امروزه ميليون ها نفر به همين شيوه جدانويسى عمل مى كنند ـ كه البته كمى به اغراق شباهت دارد ـ نمى تواند دلايلى محكمه پسند, عقلانى و منطقى باشد, چه اين كه وقتى قرار است كتابى در چارچوب اثرى تعليمى عرضه شود بايد تمام اصول و قواعد آن بر محور علم و منطق بنا شود تا مخاطب او نيز بتواند به نوع كار مؤلف و نويسنده اثر اعتماد كند.
مؤلف گرامى انواع ويرايش داعيه آسان نويسى شيوه اش را دارد يعنى جدانويسى به همراه بى فاصله نويسى, اما با نگاهى گذرا به صفحات اين كتاب به راحتى مى توان مشاهده كرد در بسيارى از موارد حتى خود مؤلف ـ كه البته ويراستار اثر خويش نيز هست ـ نيز نتوانسته به آنچه خود گفته است وفادار بماند; با آن كه اين اثر به شكل اعجاب آورى شش نمونه خوان داشته است (ر.ك: صفحه شناسنامه كتاب) باز هم به فرض توجه كافى ويراستار ـ كه البته باز در برخى موارد با ترديد همراه است ـ نمونه هاى فراوانى براى اين غفلت مى توان برشمرد به نحوى كه حتى مى توان نمونه هاى دوگانه املايى فراوانى براى بسيارى از واژگان اين كتاب فهرست كرد كه در يك صفحه با فاصله جامد و در صفحه بعدى بدون فاصله نوشته شده است يا در برخى موارد املاى كلمه اى يك بار به صورت پيوسته و بار ديگر به شكل ناپيوسته آمده است٢ و جالب تر آن كه حتى در فهرست و راهنماى املايى كه مؤلف محترم براى استفاده كاربران و مخاطبان خود قرار داده است, درست دو سطر پايين تر از اين جمله (گفتنى است كه شيوه ما در املاى كلمه هاى مركب, جدا اما بى فاصله نويسى است), كلمات (آب ريز) و (آب زى) با فاصله تايپ و نوشته شده اند (ص٢١٣).
در اين جا توضيح اين مسأله ضرورى است كه به هيچ وجه قصد نگارنده اين (نقد) عيب نمايى منفى يا خداى ناكرده زير سؤال بردن شالوده اين اثر نيست, تنها هدفم بيان اين نكته ساده و در عين حال مهم است كه (انواع ويرايش) با وجود بهره مندى از گروهى مجهز و حرفه اى و ناشرى با سابقه, باز هم نتوانسته است به آنچه خود قصد تعميم آن را داشته كاملاً عمل كند. حال اين سؤال مطرح مى شود كه آيا مؤلف محترم كتاب انواع ويرايش باز هم با وجود آنچه اشاره شد مى تواند اين تضمين را به ديگران بدهد كه استفاده خوانندگان و ويراستاران مخاطب او از شيوه نامه كتاب مذكور هيچ خطايى را متوجه متون آنها نخواهد كرد؟ بلى, يقيناً حق با شماست, هيچ عملى نيست كه با خطا همراه نباشد, اما بايد به اين مسأله نيز اذعان داشت كه اين شيوه نامه در حال حاضر, چه در عرصه آموزش زبان و چه در عرصه نگارش نمى تواند آن چنان كه مؤلف محترم بيان كرده است سهل و آسان باشد.
٢. همچنان كه پيشتر اشاره شد براى جدانويسى برخى از تركيب هاى واژگانى, توجيهى منطقى وجود ندارد, چرا كه در كنار اين نوع تركيب ها دليلى بلاغى, زيباشناختى يا زبان شناختى نهفته است, واژگانى همچون هماهنگ, دلاور, شباويز و دستاورد از اين جمله اند.
اين واژگان كه جزء دوم تركيب آنها با (آ) آغاز شده است, به دليل آن كه در سير تحول تاريخى زبان (اقتصاد و فرسايش زبان) علامت مد (~) آن حذف شده است يا به تعبيرى ساده تر در كلمه قبلى هضم شده است بايد پيوسته نوشته شود, از همين روست كه باقى ماندن علامت مد در تركيب, بعد از پيوسته نويسى آن يك غلط فاحش محسوب مى شود, اما در تركيب واژگانى (دانش آموز) چون علامت مد از روى حرف (آ) حذف نشده است و همچنان مكثى بين حرف (ش) و (آ) وجود دارد اين تركيب هيچ گاه پيوسته نوشته نمى شود; در حقيقت جدا نوشتن كلمات هماهنگ, دستاورد و دستاويز و نظاير آنها كه در انواع ويرايش كم نيستند چيزى جز ناديده گرفتن اين تحول تاريخى زبان نيست; مضاف بر آن كه متأسفانه دوگانگى املاى واژگان مركب (با فاصله و بى فاصله) شامل اين دسته از واژگان نيز مى شود.
همچنين در مورد برخى واژگانى كه مختوم به (ه) بيان حركت يا غير ملفوظ هستند و به (ان) جمع, (انه) وصفى و نظاير آن اضافه مى شوند, اين رويكرد صادق است;٣ به اين معنا كه در اين وضعيت واژگانى, (ه) بيان حركت حذف و به جاى آن صامت (گ) ميانجى مى شود يعنى آن چنان كه مؤلف محترم انواع ويرايش ابراز داشته اند كلمه بچگانه (بچه«انه) به صورت (بچه گانه) نوشته نمى شود (ص٢١٥) چون در اين صورت كه غلط فاحش محسوب مى شود هم (ه) بيان حركت در نظر گرفته شده است و هم (گ) صامت ميانجى.
هرچند در اين بخش اطاله كلام را به صلاح نمى بينم, اما چون مؤلف گرامى انواع ويرايش براى توجيه شيوه املاى خود خواننده را به يكى از شماره هاى مجله نامه فرهنگستان ارجاع مى دهد از ايشان تقاضا مى كنم براى نمونه املاى كلمه (بچگانه) و به ويژه (دستاورد) را با يكى از اين شماره ها تطبيق دهند تا يقين بدارند كه نامه فرهنگستان نيز (دستاورد) را پيوسته مى نويسد.٤
٣. همچنان كه آمد شيوه اساس در تدوين بخش املاى انواع ويرايش دستور خط مصوب فرهنگستان است, اما غير از مباحث مطرح شده, در دو قسمت از به كارگيرى اين اصول غفلت شده است.
اين مسأله نخست در شيوه املاى كلمه (جرأت) اتفاق افتاده است كه طبق دستورالعمل بايد همزه ميانى بر روى كرسى (ئـ) قرار بگيرد كه در اين جا روى كرسى (أ) قرار گرفته است.٥
دوم املاى كلمه (منطقى يى) مى باشد كه طبق شيوه نامه اساس, ياى نكره, مصدرى و نسبى بعد از كلمات مختوم به (ى) به صورت (اى) نوشته مى شوند, مثل كلمه (كشتى اى) (ص١٦٣) در صورتى كه در نگارش اين كلمه و در اصل كتاب به صورت (يى) آمده است (ص٧٣).
٤. در يك كتاب تعليمى يعنى اثرى كه دغدغه آموزش به مخاطبان خود را دارد نويسنده بايد توجه داشته باشد كه تقسيم بندى و تعريف هاى او از مباحث مختلف به نحوى باشد كه خواننده بتواند آنها را به راحتى تعميم دهد; در ضمن مثال ها نيز بايد به اندازه كافى براى مخاطب روشن و واضح باشند, چيزى كه متأسفانه در طرح برخى از مباحث (انواع ويرايش) با كاستى روبه روست.
براى مثال آن جا كه مؤلف محترم استفاده درست از فعل مجهول را يادآورى مى كند (ص٩٣) تنها به آوردن دو مثال بسنده مى كند, حال آن كه به فرض آشنايى قبلى مخاطب با اين گونه افعال, لازم بود توضيحات بيشترى همچون تأثيرپذيرى غلط مترجمين و نويسندگان ايرانى از دستور زبان فرنگى (گرته بردارى نحوى) گوشزد مى شد تا خواننده در فهم اين مبحث كمتر به تأويل ذهنى و احتمالاً بد فهمى دچار شود.
از سوى ديگر شاهد آنيم كه در چند صفحه جلوتر (ص١١١) آن جا كه مؤلف قصد دارد كلمه (توسط) را توضيح دهد اتفاقاً با تكرار همان مثال هاى پيشين به توضيح مبحث قبلى مى پردازد كه در حقيقت به نوعى اثر را با (ضعف تأليف) مواجه ساخته است, بنابراين بهتر بود دست كم بعد از اشاره ابتداى بحث, مسأله به نحوى بيان مى گشت كه خواننده مطمئن مى شد در صفحات بعدى با توضيحات كامل ترى روبه رو خواهد بود.
گذشته از آن ـ همچنان كه اشاره شد ـ برخى از مثال هاى كتاب, روشن و واضح نيست و اين جا مى گويم حتى توضيح برخى منطقى نيز نيست, براى مثال مؤلف گرامى در توضيح فعل مركب استعفا كردن/استعفا دادن و درستى (استعفا كردن) به جاى استفاده درست از ساختار معنايى باب (استفعال) و اين كه استعفا به معناى طلب عفو كردن است نه دادن, مى نويسد (دليل آن استعمال اهل ادب است) (ص٩٧) كه همچنان كه مشخص است نمى تواند دليلى منطقى بر پذيرفتن آن باشد.
٥. به طور كلى زبان نوشتارى چه تفاوتى با زبان گفتارى دارد؟ اگر بپذيريم كه دستورمند بودن و شكسته به كار نرفتن كلمات, جزء ويژگى هاى زبان نوشتارى است, آن گاه چگونه مى توان همچون مؤلف محترم انواع ويرايش زبان محاوره را جزء زبان نوشتارى قرار داد؟ (ص٨٣)
در اين جا دو فرض محتمل است: نخست آن كه منظور مؤلف از زبان محاوره (زبان عاميانه) و ويژگى هاى خاص اين نوع از زبان است, چه اين كه در تقسيم بندى ابتداى بخش نيز شاهد آنيم كه مؤلف براى انواع زبان نوشتارى, زبان عادى, علمى, ادبى و عاميانه را برمى شمارد, اما در توضيح فهرست وار آن به جاى زبان عاميانه از زبان محاوره استفاده مى كند; بنابراين, اين فرض قوت مى گيرد كه تنها اهمال سبب شكل گيرى اين تعريف شده است.
از سوى ديگر براساس فرض دوم, منظور مؤلف از زبان محاوره, آن دسته از نوشتارى است كه بنا به اقتضاى نوع نوشته ـ كه عموماً داستان, نمايشنامه و فيلمنامه را دربر مى گيرد ـ تنها براى انعكاس نقل قول هاى مستقيم شخصيت ها به كار مى رود; در اين صورت لازم بود تا مؤلف محترم اين مسأله را حتى با ارائه چند مثال كوچك يا ارجاع به اثرى خاص بيان كند, مضاف بر اين كه متأسفانه اين مسأله در توضيح (زبان عادى) نيز تكرار شده است; مؤلف محترم در توضيح اولين نوع زبانِ نوشته, مى نويسد: (زبان عادى, زبانى است كه براى برآوردن نيازهاى روزمره به كار مى رود و در مكالماتِ معمولِ روزانه از آن بهره مى جوييم) (ص٨٣).
بديهى است مكالمه, جزء زبان گفتارى است و تناسبى ويژه با زبان نوشتارى ندارد, بنابراين بهتر بود مؤلف گرامى به شكل مستقل و مجزا زبان گفتارى و نوشتارى را دسته بندى مى كرد يا دست كم به جاى (زبان عادى) از عنوان (زبان معيار) استفاده مى كرد.
٦. مؤلف انواع ويرايش پانوشت يا پاورقى را دو نوع مى داند: پانوشت توضيحى و پانوشت ارجاعى (ص١٤٩); (پانوشت توضيحى, مطالبى است كه مصحح و ويراستار براى روشن كردن مطلبى مجمل يا براى اطلاع بيشتر از آنچه در متن مطرح گرديده در پاى صفحه يا در پى نوشت كتاب مى آورد و پانوشت ارجاعى, يادداشتى است كه نويسنده در آن نام و نشان و مشخصات كامل مآخذ و منابعى را كه در متن بدان استناد كرده ذكر مى كند) (همان).
در اين جا توضيح دو نكته ضرورى به نظر مى رسد: نخست آن كه در اين تعريف جايگاهى براى مترجم و خود نويسنده در نظر گرفته نشده است, چه اين كه در بسيارى از موارد, اين توضيح اضافى بر متن از سوى نويسنده و مؤلف صورت مى گيرد و نه صرفاً مصحح و ويراستار, مضاف بر اين كه توضيح فهرست وار مؤلف از مشخصات و ويژگى هاى اين بخش نيز اين نقيصه را مرتفع نمى سازد.
دوم آن كه گاهى اوقات نويسنده, مترجم, مصحح و ويراستار در كنار توضيح عبارت يا اصطلاحى خاص براى آشنايى بيشتر خواننده با موضوع مورد بحث به منبع يا مآخذى خاص استناد مى كند. بنابراين ضرورى است تا در كنار دو نوع پانوشت مذكور, نوع ديگرى به نام پانوشت مختلط نيز اضافه گردد.
٧. ويرايش يا بازآرايى متن مانند بسيارى از فنون در شيوه, نحوه كار و تقسيم بندى, انواع مختلفى را شامل مى شود. ويرايش صورى/فنى, ويرايش زبانى ـ نگارشى و ويرايش تكميلى ـ كه بيشتر به نحوه تنظيم نمايه ها و اعلام مى پردازد ـ از مهمترين تقسيم بندى هاى ويرايش است; در اين ميان هر آنچه به نوعى به تقسيم بندى مذكور اضافه شود در حقيقت زيرمجموعه يا كوچك شده اين تقسيم بندى است.
در كتاب انواع ويرايش مؤلف محترم, ويرايش را به حوزه هاى خاصى ـ كه شايد برخى از آنها براى اولين بار با گوش و چشم خواننده آشنا مى شود ـ تقسيم مى كند:
ويرايش سياست سازانه; ويرايش ساختارى ـ محتوايى و زيرمجموعه آن: بازنگارى/بازنويسى, بازآرايى, دگرآرايى, ويرايش استنادى/ استشهادى و ويرايش نامرئى; ويرايش نگارشى; ويرايش ترجمه اى; ويرايش داستانى; ويرايش تلخيصى و ويرايش احيايى.
با اين همه بايد توجه داشت كه شايد در يك اثر تعليمى, جزءنگارى و پرداختن گسترده و مستقل به يك مجموعه نه تنها عيب محسوب نشود, بلكه حسن يك اثر نيز تلقى شود, چه اين كه اين رويكرد مى تواند به دريافت ذهنى مخاطب كمك كند, اما با اين حال نمى توان حتى به قيمت تساهل و ساده انگارى, هر آنچه را كه در حوزه نوشتار مى گنجد از منظر ويرايش تقسيم بندى كرد, چرا كه برخى از اين انواع, دست كم نظير تصحيح متون (ويرايش احيايى) و بازآفرينى (دگرآرايى) داراى چنان جايگاه مستقل و تعريف شده اى اند كه به راحتى مى توان آنها را در دسته بندى اى فراتر از حوزه ويرايش قرار داد.
از سوى ديگر به نظر مى رسد در اين تقسيم بندى خلطى صورت گرفته باشد, چه اين كه با نگاهى به تعريف ويرايش سياست سازانه از سوى مؤلف, اين تعريف را به تعريف مرسوم غرب از (Edition) نزديك تر مى يابيم تا تعريف شناخته شده آن در ايران.
در انواع ويرايش آمده است (ويرايش سياست سازانه, نوعى عمليات فرهنگى است كه در آن ويراستار با آگاهى از جنبه هاى مختلف فرآيند تأليف, ترجمه, ويرايش و توليد اثر از يك سو و اطلاع از نيازهاى روز و ذوق خوانندگان از سوى ديگر, كتاب هاى ماندگارى را در عرصه فرهنگ, هنر و انديشه خلق مى كند) (ص٦٣).
در حقيقت در تعريف مؤلف محترم از ويرايش سياست سازانه به نوعى به حوزه تأليف وارد مى شويم, به تعبيرى روشن تر آنچه در حوزه ويرايش سياست سازانه برشمرده شده است همان تعريف فرهنگ هاى غربى از لفظ و اصطلاح (Edition) است كه بيشتر به معناى تأليف, گردآورى و تنظيم مطالبى ويژه در مورد موضوعى خاص است,٦ در حالى كه ويرايش و در ايران عموماً به عمل و كارى اطلاق مى شود كه بيشتر در صدد رفع نقايص زبانى ـ نگارشى و امورى نظير نشانه گذارى و تنظيم پاورقى و كتاب نامه و مانند آن است; بنابراين قرار دادن امورى چون تصحيح متون, بازآفرينى, بازنويسى و تلخيص و… در كنار تقسيم بندى سنتى و خاص ويرايش, علاوه بر گسترش بى جهت دامنه اطلاق ويرايش, سبب گنگى و درماندگى خواننده مى شود, چه اين كه بايد توجه داشت اين مخاطب, مخاطب ويژه اى است كه قرار است بعد از مطالعه كتاب به شكل كاربردى به اين فن بپردازد; لذا توضيح مفهوم غربى و ايرانى ويرايش پيش از آغاز تقسيم بندى يا دست كم قرار دادن حوزه هاى نوشتارى و كارى پيش گفته, در بخشى مستقل يا حتى حذف آن ضرورى به نظر مى رسيد.
٨. گذشته از مسائلى كه در بخش اول درباره ناهماهنگى هاى خاص در شيوه املاى كلمات انواع ويرايش يادآورى شد, شاهد آنيم كه اين مسأله به نحو محسوس ترى در بخش نشانه گذارى نيز به چشم مى خورد, از آن جمله مى توان به كاربرد متفاوت نقطه ويرگول, ويرگول و نقطه قبل از عبارت هاى توضيحى و ربطى و نيز بعد از عبارت ها و جملاتى كه به شكل دسته بندى شده و فهرست وار بيان مى شوند, اشاره كرد.
براى مثال مؤلف محترم در بخش (كاربرد نشانه ها) و ذيل (نقطه ويرگول) در تقسيم بندى خود يكى از مواردى را كه كاربر زبان بايد از نقطه ويرگول استفاده كند پيش از كلماتى چون (مثلاً, يعنى و به عبارت ديگر) مى داند يعنى پيش از كلمات و عبارت هاى توضيحى (ص٢٤٨). با اين حال با نگاهى گذرا به صفحات انواع ويرايش درمى يابيم كه اين مسأله در موارد مختلف با رويكردهاى متفاوتى روبه روست, براى مثال در برخى صفحه ها پيش از اين عبارات نقطه,٧ در برخى ديگر ويرگول٨ و بعضى نيز نقطه ويرگول٩ به كار رفته است.
از سوى ديگر جملاتى كه اجزاى آن به شكل فهرست وار و دسته بندى شده, بيان شده اند با رويكردى متفاوت در برخى موارد در انتهاى هر شماره يا هر بخش آن از نقطه ويرگول١٠ و در برخى ديگر از نقطه١١ استفاده شده است و نيز در موارد متعددى بدون هيچ نشانه اى١٢ آمده است.
گذشته از آن چنانچه بخواهيم نحوه كاربرد ساير نشانه ها به ويژه قبل و بعد از حروف ربط, استدراك و مانند آن را بررسى كنيم فهرستى طولانى به دست خواهد آمد كه يقيناً از حوصله اين نوشتار خارج است.
٩. به باور برخى از كسانى كه در حوزه ادبيات به ويژه ترجمه و ويرايش به فعاليت مى پردازند چون ما در زمينه علائم و نشانه هاى ويرايشى وامدار فرهنگ نوشتارى غرب هستيم اين وامدارى بايد در تمام سطوح نمايان باشد, براى نمونه چون شماره صفحات در ارجاعات لاتين و تاريخ تولد و فوت اشخاص از چپ به راست است, در خط فارسى نيز اين دو بايد به همين شكل ابراز شوند.
با نگاهى به متون لاتين و مقايسه ديدارى آنها با آثار فارسى, متوجه نكته اى به ظاهر ساده, اما در عين حال مهم مى شويم; جهت نگارش خط لاتينى از جمله فرانسوى و انگليسى, در دو حوزه نوشتارى جمله و عدد هر دو از سمت چپ مى باشد, در حالى كه اعداد در خط فارسى از چپ به راست و جملات از راست به چپ نوشته مى شوند. در حقيقت تنظيم اعداد متوالى در بيان تاريخ تولد و فوت و نيز ارجاعات صفحات پياپى در زبان لاتين هر دو در جهت همخوان كردن خط و عدد به كار رفته است; به تعبيرى روشن تر چشم بعد از خوانش خط به ترتيب ارزش آغازى, تاريخ تولد و تاريخ فوت و نيز شماره هاى صفحات را از جلوى ديد مى گذراند, حال آن كه با پيروى از رويكرد غربى به دليل متفاوت بودن الگوى خط و عدد فارسى, اين شيوه (تنظيم اعداد از چپ به راست) نه تنها به همخوانى و روان خوانى اين دو حوزه در آثار فارسى كمك نمى كند, بلكه تجربه ثابت كرده است كه گاهى اوقات به ويژه در مورد صفحات پياپى ارجاعى, حتى به ترديد در نزد مخاطب نيز منجر مى شود; بنابراين همچنان كه عدد با خط در زبان هاى لاتينى همخوانى دارد ضرورى است در زبان فارسى نيز براساس الگوى روان خوانى, اين همخوانى رعايت شود يعنى به تناسب حركت خط فارسى از سمت راست به چپ, اعداد نيز براساس ارزش گذارى آغازى (كوچكى ـ بزرگى) از راست به چپ تنظيم شوند.
از اين رو به نظر مى رسد توصيه مؤلف محترم انواع ويرايش در تنظيم اعداد به ويژه دو حوزه ياد شده, خالى از اشكال نباشد (ص١٧٤) چرا كه اين مسأله همچنان كه آمد, بيش از آن كه به جهت و سمت اوليه نگارش بازگردد موضوعى زيباشناختى و بيشتر در جهت همخوانى و روان خوانى خط و عدد است.
١٠. همچنان كه مؤلف محترم در انواع ويرايش مى نويسد (ويراستار در هنگام مقابله و ويرايش متن بايد بكوشد تا از واژه هايى كه در ذهن و زبان مردم جا افتاده و مأنوس شده است استفاده كند و در مواردى كه در زبان خودى, براى بيان مفهومى, واژه اى نيست با بهره گيرى از امكانات تركيبى يا اشتقاقى, واژه هاى تازه پيشنهاد كند) (ص١١٨ و ص٧٦, بند١٢) چرا كه در غير اين صورت گذشته از ايجاد اختلال در پيام رسانى, باعث گنگى در كلام و آسيب زايى در زبان معيار مى شود باز از اين رو پيشنهاد مى كنم براى واژه هايى نظير (مستحسن) (ص٨٣ و٩٩), اسطراد (ص٧٣), تخريج (ص١٥٠), اشعار و ارجاز (ص١٥١), نقل قول بالواسطه (ص١٥٣), اقتراح (ص٢٤٢) و مانند آن, واژه هايى زيباتر و نزديك به ذهن تر جايگزين كند و اگر برخى از اين واژگان را اصطلاح مى داند, تمهيدى بينديشد تا خواننده در پاورقى يا پى نوشت با معناى روشن و صحيح آن آشنا شود.
١١. گاهى اوقات جملات معترضه و توضيحات اضافى كه در پرانتز مى آيند آن قدر طولانى نيستند كه نويسنده و مؤلف مجبور شود آنها را به پاورقى و پى نوشت منتقل كند, بلكه به دليل كوتاهى, پديدآورنده ترجيح مى دهد آنها را در ضمن متن اصلى بگنجاند, از سوى ديگر عكس اين مسأله نيز صادق است چه اين كه در صورت طولانى بودن اين گونه جملات كه گاهى به چند صفحه نيز مى رسد به دليل فاصله گذارى منفى در متن و احتمال فراموش شدن و گم كردن سررشته موضوع اصلى از سوى خواننده, لازم است تمهيدى انديشيده شود اين فاصله ناخواسته از بين برود.
مؤلف محترم در كتاب انواع ويرايش در ابتداى بخش اول و فصل (تعريف, فايده و تاريخچه ويرايش) بعد از توضيحى سرراست و مفيد از مباحثِ مطرح شده به ويرايش در حوزه علميه قم مى پردازد. در اين بخش, مؤلف قصد دارد با نگاهى ويژه, چشم اندازى از اين فن در شهر قم ارائه كند; با اين حال به نظر مى رسد به دو دليل بهتر بود اين بخش به يادداشت ناشر يا مقدمه مؤلف منتقل مى شد:
نخست آن كه مخاطب انواع ويرايش گذشته از طلاب علوم دينى, دانشجويان سراسر كشورند; بنابراين در اين جا دو فرض به وجود مى آيد: يكى آن كه به دليل گستره سراسرى پخش اين اثر و البته جنبه منطقه اى داشتن مباحث بخش مذكور, بسيارى از اسامى اشخاص و مراكزى كه در طول فصل از آنها نام برده مى شود براى مخاطب كشورى ناشناخته است.
گذشته از آن كه در فرض دوم, اين مسأله ممكن است به بى علاقگى مخاطب و منصرف شدن او از مطالعه ادامه مباحث بينجامد.
دليل دوم نيز به زاويه ديد راوى در بيان مباحث اين بخش باز مى گردد, چه اين كه استفاده از جمله هايى نظير (حقير در سال ١٣٦٣ اولين اثر را در قم براى نشر محمد ويرايش كردم… براى ويرايش در آن جا مشغول شدم… به دفتر تبليغات اسلامى آمدم… طلبه هاى مستعدى را شناسايى و از تهران اساتيد ويرايش را دعوت كردم و…) (ص٤٥ـ ٤٨) بيشتر از آن كه بيانگر هدف اصلى مؤلف در ارائه چشم انداز باشد بيشتر بيانگر فعاليت هاى مؤلف كتاب است. البته بنده و امثال من كاملاً به اثرگذارى فعاليت هاى جناب آقاى طريقه دار و زحمات بى شائبه ايشان واقفيم, اما بايد اين مسأله را طورى بازگو كرد كه خداى ناكرده مخاطب نيز از آن به تبليغ نويسنده تعبير نكند.
١٢. تصور مى كنم اين نوشتار بيش از حدّى كه بايد, طولانى شده باشد, بنابراين قبل از آن كه از حوصله نيز خارج شود و به اطناب ممل تبديل شود با يادآورى چند نكته كوتاه, كلام را به پايان مى رسانم:
يكى آن كه مؤلف محترم در بسيارى از صفحات از عنوان (خط تيره) (ص٢٤٠, ٣٢١, ٣٢٣ و٣٢٤) استفاده كرده است; بنابراين ضرورى است توضيح دهم كه از آن جايى كه واژه (تيره) به معنى خط فاصله, از زبان فرانسه (Tiret) وارد فارسى شده است و خود به معنى (خط كوتاه) است به كار بردن آن همراه با لفظ (خط) حكم به كار بردن (سنگ حجرالاسود) و (دو طفلان مسلم) را پيدا مى كند يعنى منجر به حشو قبيح مى شود, از اين رو بهتر است به جاى آن از اصطلاح (خط فاصله) استفاده كنيم.
دوم آن كه هرچند واژه نامه انگليسى ـ فارسى اى كه مؤلف محترم در بخش واژه نامه قرار داده است تنها براى نمونه است, اما تصور مى كنم در نحوه چينش آن اشتباه كوچكى اتفاق افتاده باشد, به اين معنا كه مفهوم واژه (activity) هيچ گاه به معناى (تأثير) نيست, بلكه به معناى (فعاليت) است (ص٢٨٧); از اين رو به نظر مى رسد جايگاه اين كلمه با واژه بعدى يعنى (affection) به معناى (تأثير) جابه جا شده باشد.

پىنوشت: ١. براى آگاهى بيشتر ر.ك: غلامحسين غلامحسين زاده (دكتر), راهنماى ويرايش, ص١٣و١٤ (چ سمت, تهران ١٣٨٠). ٢. براى نمونه ر.ك: املاى كلمات يكدستى (ص٧٣)/ يك دستى (ص٢٣٦), همخوان (ص٢٨٨)/ هم خوان (ص٢٣٥), هم آهنگ (ص٧٤ و٢٣٥)/ هماهنگ (ص٦٦), حروف چينى (ص١٤٠), به خوبى (ص٨٣), به درستى (ص٦٤) و پژوهش گر (ص٧٢). ٣. براى آگاهى بيشتر ر.ك: غلامحسين غلامحسين زاده (دكتر), راهنماى ويرايش, ص١٩. ٤. ر.ك: نامه فرهنگستان, ص٢(آذر١٣٨٣). ٥. ر.ك: انواع ويرايش, ص١١٨ و١٦٥. ٦. Refer to J. A. Cuddon; A Dictionary of Literary Terms; penguin Books, ١٩٨٤, p.٢١٢.(افست ايران) and M. H. Abrams; A Glossary of Literary Terms; Harcourt Brace Collect Publishers, p.٧٣.(افست ايران) ٧. براى نمونه ر.ك: (از اين رو), ص٧٥, ٣١٢ و٣٥٢; (ولى), ص١٠٧; (لذا) ص٧٥, ٧٦ و ٣٥٤; (بنابراين) ص٢٧٩ و٢٩٦; (پس) ص٣٥٠. ٨. براى نمونه ر.ك: (از اين رو) ص٣٨ و ١٧٥; (ولى) ص١١٩ و٢٠٥; (لذا) ص١١١; (پس) ص٣٥٤. ٩. براى نمونه ر.ك: (مثلاً) ص٥١, ٦٨ و٧١; (براى مثال) ص٦٥; (يعنى) ص٣٠٨; (از اين رو) ص٣٥٤. ١٠. براى نمونه ر.ك: ص٧٩, ١٣٢, ١٣٧, ١٣٨, ٢٧٤, ٢٩٧ و٢٩٩. ١١. براى نمونه ر.ك: ص٧٠, ٧٣, ٩٠, ١٤٠ و٢٠٤. ١٢. براى نمونه ر.ك: ص١٤٨, ١٤٩, ١٥٠, ١٥٥ و٢٩٥.